تبليغاتX
مهربان
اينم يه كوچولو در مورد استاندارهاي حسابداري

 

http://rapidshare.com/files/301329637/1.rar.html

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:11 توسط مریم |

اوه....... مي دوني چندوقته نيومدم و ننوشتم فكر كنم ديگه داشت يادم مي رفت كه همچين وبلاگي دارم اگه بشه مي خوام از اين به بعد يه سري مطالب حسابداري بذارم تو وبلاگم بلكه به درد يكي بخوره خير ما هم به كسي برسه
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:1 توسط مریم |

همه چيز به خير گذشت وقتي رفتم تو اتاق دكتر داشتم سكته مي كردم صداي قلبم بدون گوشي هم شنيده مي شد ولي وقتي اومدم بيرون يه نفس راحت كشيدم دكتر گفت هيچ مشكلي نيست فكر كنم به خاطر دعاي خير بچه ها بود همشون بهم گفتند سر اذان دعا كردند به خصوص خانم اشرفي
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 18:6 توسط مریم |

هفته پيش حالم خيلي بد بود دكتر گفت بايد استراحت مطلق داشته باشم تا به تو آسيبي نرسه يه كم بهترشده بودم كه امروز باز هم علائم عجيبي داشتم ازخدا ي خوام هرچي به صلاحه همون بشه ولي خيلي دوستت دارم و دلم نمي خواد بلايي سرت بياد نمي دونم بايد چيكار كنم تازه دوباره داشتم روحيه خوبم رو پيدا مي كردم نمي دونم دفعه ديگه كه مي نويسم چي شده

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:59 توسط مریم |

خيلي وقت بود سر به وبلاگم نزده بودم فرصتي هم نداشتم ولي دلم خيلي براش تنگ شده بود يه عالمه درددل داشتم كه توش بنويسم ولي الان كه مي خوام بنويسم چيز زيادي تو ذهنم نيست ولي لپ مطلب اين بود كه تو كار جديد جا افتادم كلي دوستهاي خوب پيدا كردم و يه آدم عجيب باز هم پيدا شده كه اخلاقش خيلي خيلي شبيه همون آدم مشكل دار سر كار قبلي هست اتفاقا بچه محل همونه نمي دونم شايد فرهنگ بچه هاي اون محله. اين هم خيلي دلش مي خواد خودشو به من نزديك كنه و حتي دقيقا حرفهاي همونو مي زنه خدا آخر و عاقبتمو به خير كنه ولي خب ادم عاقل از يه سوراخ دوبار گزيده نمي شه اميدوارم منم آدم عاقلي باشم راستي ني ني خوشگلم يا به قول حسين ني نوي خوشگلم كم كم داره بزرگ مي شه و ديگه نمي خواد زندگي مخفي داشته باشه نمي دونم دختره يا پسر ولي خيلي دوستش دارم يه عالمه انرژي مثبت دارم به خاطر همه چيز و همه رو براي اون ذخيره كردم تا دنيا بياد براش خرج كنم منتظر اون روزهستم كه خودش بياد مطالبم رو بخونه مي خوام از لحظه لحظه بودنش براش بنويسم نمي دونم مي شه يا نه
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 17:47 توسط مریم |

ا- ما آمده ايم كه با زندگي كردن قيمت پيدا كنيم نه اينكه به هر قيمتي زندگي كنيم

۲- در نگاه كسي كه پرواز را نمي فهمد هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

۳-هميشه سخت ترين سيلي را از كسي مي خوري كه روزي بهترين نوازشگرت بود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 16:54 توسط مریم |

يا رب به كرم بر من درويش نگر              در من منگر در كرم خويش نگر

هر چند نيم لايق بخشايش تو            بر حال من خسته ي دل ريش نگر

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 15:43 توسط مریم |

من زنده ام دارم نفس مي كشم جنگ سختي داشتم با اين روزگار لعنتي تازه اين چند روز از كل زندگي بود ولي به اندازه يكسال جنگيدم برنده شدم يا نه معلوم نيست چه بلايي از اين به بعد سرم بياد باز هم معلوم نيست نمي دونم اين حسين چه گناهي كرده كه اومده تو زندگي من و پا به پاي من داره مياد و اونم همه چيزو تحمل مي كنه دلم مي خواد لااقل مي تونستم اونو نجات بدم .

اي آنكه دواي دردمندان داني                 راز دل زار مستمندان داني

حال دل خويش را چه گويم با تو         نا گفته تو خود هزار جندان داني

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 11:20 توسط مریم |

امروز تقريبا يه روز سرنوشت سازه تو زندگيم ديگه ازم چيزي نمونده از اون آدم سر زنده كه به همه روحيه مي داد و مي خواست مشكلات همه رو حل كنه ديگه خبري نيست خسته ام  دلم مرده
نمي دونم چقدر يه آدم تو زندگيت مي تونه تاثير داشته باشه 26 سال با آدمهاي مختلف سر و كله زدم من رو همه تاثير داشتم ولي يه آدم پيدا شد كه ....... زد تو زندگيم واقعا اعجوبه بود اميدوارم هيچوقت ديگه نبينمش .هميشه همه جا به عنوان يه آدم كاري و مسئوليت پذير بودم ولي اين آدم مثل بختك افتاده تو زندگيم شبها تو خواب هم دست از سرم بر نمي داره با اينكه سعي مي كنم بهش فكر نكنم ولي اون دست از سرم بر نمي داره كاش آدمها مي تونستن زودتر قبل از اينكه مثل من ضربه بخورن اين گرگ در لباس ميشو بشناسن و گولشو نخورن البته بچه هاي قديمي مي شناختنش و حتي چند بار غير مستقيم به من گفتند ولي من متاسفانه گوش ندادم ديگه فكر نمي كنم آدم عاقلي هستم چون بدجوري فريب خوردم فقط الان خدا مي تونه كمكم كنه مشكلات خودم كمه اينم شده مزيد بر علت . خدا كنه امروز لااقل يكي از بزرگترين مشكلاتم حل بشه.

خدابااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا........................................................................................

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 9:41 توسط مریم |

دلتنگی

دلم خیلی برای بچه هاتنگ شده شاید یه قرار بذازم ببینمشون تولد پروانه نزدیکه ولی دقیق یادم نیست چندمه خیلی دختر با احساسیه نمی دونم چی براش بگیرم . باید یه خرده از این غرور لعنتی کم کنم یه سر به بچه ها بزنم .

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 15:55 توسط مریم |